مسابقات جشنواره رضوی سال 1400

تبریک سالروز نهاد کتابخانه های عمومی


دهه فجر

معرفی کتاب : معیشت مومنانه

معيشت مؤمنانه؛ پديدآور: ابوالقاسم كريمي؛ ناشر: انتشارات انقلاب اسلامي؛ تعداد صفحات:‌ 156 اين اثر، بيانات رهبر معظّم انقلاب اسلامي درباره چهار مفهوم بسيار مهم در زندگي فردي و اجتماعيست كه عبارتند از: زهد، رفاه، تجمل‌گرايي و اشرافيگري. سه مفهوم اول به طور ويژه مفاهيمي هستند كه در نزد عوام و حتي خواص بعضاًٌ تعابير و توجيهات نادرستي از آن‌ها مي‌شود. بيانات گردآوري شده در اين موضوعات به گونه‌اي باب بندي، عنوان‌دهي و چينش شده كه مخاطب را اولاً‌ به خوبي با معناي حقيقي اين مفاهيم آشنا مي‌كند و در ثاني به بسياري از شبهات در خصوص اين مفاهيم پاسخ گفته و مخاطب را از دام افراط و تفريط در اين خصوص حفظ مي‌نمايد. در بخشي از كتاب مي‌خوانيم: ساده‌زيستي؛ شرط لازم براي حفظ پيوند حقيقي يك مسئول با مردم پيوند حقيقي با مردم، مستلزم حضور در ميان آنان و دورنشدن از سطح متوسط زندگي آنان است. ساده‌زيستي و پرهيز از اسراف و پرهيز از هزينه كردن بيت‌المال در امور شخصي و غير ضروري، شرط لازم براي حفظ اين پيوند است.

در بخشي از كتاب مي‌خوانيم: اهتمام زنان به تجملات؛ مانع از انجام وظيفه زن امروز دنيا الگو مي‌خواهد. اگر الگوي او زينب و فاطمه‌ي زهرا باشند، كارش عبارت است از فهم درست، هوشياري در درك موقعيت‌ها و انتخاب بهترين كارها؛ ولو كه با فداكاري و ايستادن پاي همه چيز براي انجام تكليف بزرگي كه خدا بر دوش انسان‌ها گذاشته است، همراه باشد. زن مسلماني كه الگويش فاطمه‌ي زهرا يا زينب‌كبري (عليهماالسلام) باشد، اين است. اگر زن به فكر تجملات و خوش‌گذراني‌ها و هوس‌هاي زودگذر و تسليم‌شدن به احساسات بي‌بنياد و بي‌ريشه باشد، نمي‌تواند آن راه را برود؛ بايد اين وابستگي‌ها را كه مثل تار عنكبوت بر پاي يك انسان رهروست، از خود دور كند، تا بتواند آن راه را برود؛ كما اين‌كه زن ايراني در دوران انقلاب و در دوران جنگ همين كار را كرد، و انتظار اين است كه در همه‌ي دوران انقلاب همين كار را بكند. در بخشي از كتاب مي‌خوانيم: خطر ايجاد طبقه‌ي اشرافي در جامعه‌ي اسلامي من و شما همان طلبه يا معلم پيش از انقلابيم. يكي از شماها معلم بود، يكي دانشجو بود، يكي طلبه بود، يكي منبري بود، همه‌مان اين‌طور بوديم؛ اما حالا مثل عروسي اشراف عروسي بگيريم، مثل خانه‌ي اشراف خانه درست كنيم، مثل حركت اشراف در خيابان‌ها حركت كنيم! اشراف مگر چگونه بودند؟ چون آن‌ها فقط ريششان تراشيده بود، ولي ما ريشمان را گذاشته‌ايم، همين كافي است؟! نه، ما هم مترفين مي‌شويم. واللّه در جامعه‌ي اسلامي هم ممكن است مترف به وجود بيايد. از آيه‌ي شريفه‌ي «و اذا أردنا أن نهلك قريهً أمرنا مترفيها ففسقوا فيها» بترسيم. ترف، فسق هم دنبال خودش مي‌آورد. در بخشي از كتاب مي‌خوانيم: تأثيرات بلاي اشرافيگري بر بدنه‌ي جامعه جلوي اشرافيگري بايد گرفته بشود؛ اشرافيگري بلاي كشور است. وقتي اشرافيگري در قلّه‌هاي جامعه به‌وجود آمد، سرريز خواهد شد به بدنه؛ (آن وقت) شما مي‌بينيد فلان خانواده‌اي كه وضع معيشتي خوبي هم ندارد، وقتي مي‌خواهد پسرش را داماد كند يا دخترش را عروس كند يا فرض كنيد مهماني بگيرد، مجبور است به سبك اشرافي حركت بكند. وقتي اشرافيگري فرهنگ شد، مي‌شود اين. جلوي اشرافيگري بايد گرفته بشود. رفتار مسئولين، گفتار مسئولين، تعاليمي كه مي‌دهند، بايد ضدّ اين اشرافيگري باشد؛ كما اين‌كه اسلام اين‌جوري است.

معرفی کتاب غواص ها بوی نعنا می دهند

غواص‌ها بوي نعنا مي‌دهند؛ پديدآور: حميد حسام؛‌ ناشر: صرير؛ تعداد صفحات: 100 اين اثر، روایت داستانی 72 غواص لشکر «انصارالحسین(ع)» استان همدان است که در روز چهارم دی ماه 1365 در منطقه عملیاتی «کربلا4» حماسه آفریدند. این کتاب که شامل داستان‌های کوتاه و روایت‌هایی براساس خاطرات بازماندگان حادثه و شاهدان عینی است، در قالب داستان به همت حمید حسام در سال 1378 از سوی انتشارات «صریر» به چاپ رسیده است و تاکنون 5 بار تجدید چاپ شده است. در این کتاب شما می‌توانید به غواص‌های دریادلی که بسیاری از آن‌ها گمنام به شهادت رسیدند، کمی نزدیک شوید و دلیل این همه خلوص و ایمان و عشق به شهادت را از نگاه نزدیک‌ترین هم‌رزمانشان بیابید. در پايان كتاب هم تصاوير رنگي برخي شهداي اين عمليات و نقشه‌هاي مربوط به آن ارائه شده است.

در بخشي از كتاب مي‌خوانيم: ژنرال كلافه شد و اشاره كرد مجيد را ببرند بيرون. مجيد را بردند. ژنرال پكي به سيگارش زد و با فارسي دست و پا شكسته دستور داد كه براي امام‌مان مرگ بخواهيم. نگاه‌ها به طرف هم چرخيد و بعد به زمين. از جمع دوازده نفرمان هيچ‌كس حاضر نبود اين حرف را بزند و ماهر عبدالرشيد اصرار داشت. تا اين كه كسي گفت: «مردست خميني.» و ما هم گفتيم، حتي با فرياد، و گذاشتيم ماهر عبدالرشيد در لذتي بماند كه فكر مي‌كند پيروزي است. فقط يك نفر با ما هم‌صدا نشد و ژنرال او را ديده بود. رفت طرفش. نمي‌شناختمش. حتم از يك لشگر ديگر بود. سيزده‌چهارده ساله و خيلي جدي و حتي مي‌شود گفت خيلي مردانه. ژنرال كلتش را مسلح كرد و گذاشت روي شقيقه پسر و گفت:« اگر شعار ندهد، مغزش را متلاشي مي‌كند.» بچه‌ها نگاه هراسان داشتند و سكوت پنجه انداخته بود ميان همه و پسر آرام گفت:« نمي‌گويم.» ژنرال دست انداخت يقه پسر را گرفت و از زمين بلندش كرد و گفت:«از اين‌ها كوچك‌تري. ولي از همه‌شان مردتري، بزرگ‌تري.» و اين اعتراف براي ژنرال زياد خوب نبود، اما انگار خودش هم به هر قيمت مي‌خواست مقاومت اسير نوجوان را بشكند. گفت: «از من چيزي بخواه!» پسر فكري كرد و گفت:« فقط يك ليوان آب.» ژنرال لبخند زد و دستور آوردن داد و ما همه خيره به ليوان آب مانده بوديم و نگاه ژنرال، كه نگاهش نشان مي‌داد از اين كه توانسته غرور پسر را بشكند، راضي است. پسر ليوان را گرفت. همه‌مان انتظار داشتيم آبش را سربكشد. اما اين كار را نكرد. آستينش را زد بالا و با همان يك ليوان آب وضو گرفت و دنبال قبله گشت و ايستاد به نماز. همه ايستاده بوديم و داشتيم هاج و واج نگاهش مي‌كرديم.

معرفی کتاب : سلامتی چه نعمتی

حدیث و شعر و قصه 7: سلامتی چه نعمتی! پنج حدیث از امام باقر (عليه‌السلام)؛ پديدآور: سید محمد مهاجرانی؛ ناشر: جمال؛ تعداد صفحات: 12 چهارده معصوم چهارده ستاره درخشان و زيباي آسمان زندگی ما هستند. ايشان بهترین الگوی زندگی هستند كه تمام رفتارها و سخنانشان شیرین و زيبا و آموزنده است. هزاران حدیث و روايت زیبا، تأثيرگذار و مفيد از آنها به یادگار مانده است. براي آشنايي و يادگيري هر چه بهتر كودكان با اين گنجينه گران‌قدر، هفتاد حدیث در مجموعه «حديث و شعر و قصه» كه هر جلد آن مختص يكي از معصومين است گردآوري شده مختص یکی از معصومین است گردآوری شده. از هر معصوم ۵ حدیث همراه با دو بیت شعر و قصه‌ای جذاب، متناسب با موضوع همان حدیث در مسائل گوناگون نقل شده است.

در بخشي از اين كتاب مي‌خوانيم: پرهام و پدرش توي بوستان قدم مي‌زدند. روي يكي از نيمكت‌ها كنار مردي ميانسال كه موهاي جو گندمي داشت، نشستند. او مجله‌اي مي‌خواند كه روي جلدش تصوير چند پنگوئن بود. پرهام به او نگاهي كرد و گفت:« ببخشيد آقا اين‌ها چي‌اند؟» - مرد لبخند زد: پنگوئن! - پنگوئن چيه؟ - يك نوع پرنده كه در قطب زندگي مي‌كند و به جاي پرواز راه مي‌رود. - قطب كجاست؟ - جايي كه هميشه پوشيده از برف است. - چرا هميشه پوشيده از برف است؟ - پدر پرهام به او گفت: «پسرم اينقدر سؤال نكن! مزاحم عمو نشو.» - مرد گفت: «او را راحت بگذار. پسرت بهترين كار را مي‌كند. تا نپرسي دانشت زياد نمي‌شود.» مجله و كتاب بخوان بپرس از اين، بپرس از آن چرا كه سؤال، كليد دانش است! بپرس و خيلي خوب بدان امام باقر(عليه‌السلام): «اِنَّ مَفاتيحَ العِلمِ السُّؤال. پرسش، كليد دانش است.»

معرفی کتاب (کتاب خوان ماه بهمن )

انجمن یوزهای شریف؛ پديدآور: حمید اباذری؛ ناشر: انتشارات فني ايران؛ تعداد صفحات: 112 کتاب «انجمن یوزهای شریف» داستان تلاش چند نوجوان برای حفاظت از آخرین بازمانده‌های یوزپلنگ آسیایی است. نویسنده اطلاعات علمی درباره یوزپلنگ آسیایی را نیز در داستان گنجانده است. سینا یکی از نوجوانان روستایی است كه در جريان اتفاقي قرار مي‌گيرد كه گروهي مسبب آسيب به يك يوزپلنگ مادري مي‌شوند كه يك توله هم دارد. سینا به همراه دوستانش، فیروز و شریف، گروهی به نام «نینجاهای شریف» دارند. آن‌ها تصمیم می‌گیرند از یوزپلنگ آسیایی حفاظت کنند و برای همین نام انجمن خود را به «انجمن یوزهای شریف» تغییر می‌دهند. البته انگیزه سینا برای حفاظت از یوزها به دست آوردن دل خانم معلمی است که به نظرش شبیه مادرش است. حمید اباذری اولین کتاب خود برای کودک و نوجوان در سال ۱۳۹۱ منتشر کرده است و کتاب «انجمن یوزهای شریف» یکی از آخرین آثار اوست. نویسنده برای نگارش این کتاب پژوهشی دقیق و کامل انجام داده است.

در بخشي از اين کتاب مي‌خوانيم: صدایی از بیرون خانه می‌آمد. سریع بلند شدم و از اتاق آمدم بیرون. درِ کهنه حیاط را کمی به سختی روی پاشنه‌اش چرخاندم و از لای در نگاه کردم. شریف و فیروز با کسی حرف می‌زدند. فیروز را درست نمی‌دیدم، اما نیش شریف باز بود و می‌خندید. ناگهان مرد برگشت و نیم‌رخش را دیدم. رییس کارگاه بود! در را بستم و دویدم تو. در اتاق را باز کردم. بچه یوز را گرفتم توی بغلم و زیر پنجره قایم شدم. یعنی شریف رفته بود بهش خبر داده بود؟ خیلی احمق بودم که بهش اعتماد کرده بودم. یعنی فیروز هم باهاش همدست بود؟ حالا چرا این‌جا نشسته بودم و به این چیزها فکر می‌کردم؟ سریع پا شدم و کوله را برداشتم. بچه یوز را گذاشتم توی کوله، اما هر کار کردم زیپش بسته نشد. باید عجله می‌کردم. آمدم توی حیاط. نباید اجازه می‌دادم دست آن مرتیکه جنایتکار به من و بچه یوز برسد. کوله را گذاشتم روی پشتم. پایم را رو شیارها و درزهای سنگ‌های دیوار گذاشتم و بالا رفتم، اما وقتی روی لبه دیوار نشستم، رییس کارگاه من را دید و فریاد کشید: وایسا!

فرا رسیدن ایام شهادت حضرت فاطمه (س )را تسلیت عرض میکنیم

معرفی کتاب

عنوان : صداهای زیبا نویسنده : سید محمد مهاجرانی, انتشارات جمکران, موضوع : خداشناسی کودکان,خداشناسی خردسالان کتاب

«صداهای زیبا» چهاردهمین شماره از مجموعه 15 جلدی خداشناسی خردسالان است؛ مجموعه‌ای که تلاش می‌کند با معرفی نشانه‌های خدا به کودکان، آن‌ها را باخدای متعال آشنا سازد. نگارنده در این کتاب با تمرکز بر صداهای زیبا در طبیعت تلاش نموده صداهای زیبای طبیعت را به‌عنوان یکی از نشانه‌های خدا به کودکان معرفی کند و در این زمینه تصاویری از صحنه‌های حاوی صداهای زیبارا به نمایش بگذارد و توجه کودکان را به صدای آب، بازتاب صداها در کوه، صدای بزغاله، صدای پرندگان، و صدای لالایی پدر و مادر جلب کند .

معرفی کتاب

 

عنوان : بچه خانی آباد نویسنده : قلم مهدی حق‌بین و زهره زارعی ناشر: موسسه فرهنگی هنری مرکز اسناد انقلاب اسلامی

جهان پهلوان غلامرضا تختی، در 17 دی‌ماه 1346ش به طرز مشکوکی درگذشت. مرگ مشکوک وی گمانه‌زنی‌های فراوانی - از خودکشی تا قتل به وسیله عوامل رژیم پهلوی – را در پی داشت. علاوه بر مرگ مشکوک وی، مطالعه زندگی‌نامه جهان‌پهلوان تختی به عنوان شخصیتی مردمی و محبوب، همواره مورد توجه علاقه‌مندان بوده است. از این رو کتاب (بچه خانی‌آباد) که به بررسی زندگی و زمانه جهان پهلوان تختی می‌پردازد برای استفاده علاقه‌مندان معرفی می‌شود. در بخشی از مقدمه این کتاب آمده است: بزرگ‌ترین دلیل محبوبیت و شهرت تختی مردم‌داری و تواضع و معرفت وی بود که باعث محبت مردم به وی شده بود و تختی را از یک ورزشکار به یک جهان‌پهلوان تبدیل کرده بود. بخشی از کتاب به اعتقادات دینی جهان پهلوان تختی پرداخته است. یکی دیگر از ابعاد شخصیت تختی، بعد سیاسی وی بود. تختی در مسائل سیاسی ورود می‌کرد و علیه رژیم پهلوی موضع می‌گرفت. صفحاتی از کتاب (بچه خانی‌آباد) به مرگ مشکوک تختی می‌پردازد. در این صفحات درباره تهدید تختی توسط عوامل رژیم پهلوی آمده است: عوامل رژیم به تختی گفتند: ما تو را نمی‌گیریم. تو را زندانی نمی‌کنیم که از تو یک امامزاده بسازند ولی مردن فقط از راه اعدام و تیرباران شدن نیست... تصادف کردن و در آب غرق شدن و... هم هست که آدم می‌تواند با آنها از بین برود. در پایان کتاب، سال‌نگار زندگی جهان پهلوان تختی، به همراه مهم‌ترین مصاحبه‌ها و عکس‌های کمتر دیده شده از او منتشر شده است.

سالروز شهادت سردار رشید اسلام حاج قاسم سلیمانی و همرزمشان ابو مهدی مهندس

5دی ماه سالروز زلزله بم

میلاد مسیح

معرفی کتاب

معرفی_متنی_کتاب عنوان: جایی که کوه بوسه می زند بر ماه «مین لی» دختری نوجوان است از خانواده ای فقیر و کشاورز که در دره ی «کوه بی ثمر» و در کنار مزرعه ی برنج زندگی می کند. شب ها پدرش با گفتن قصه های زیبا او را سرگرم و به دنیای خیال می برد. مادر که از سرنوشت خود گله مند است از شنیدن قصه هایی که مین لی را خیالپرداز می کند ناراضی است. مین لی برای پرسیدن راز تغییر سرنوشت و خوشبخت شدن خانواده اش از «پیرمرد ماه» به سفری شگفت انگیز می رود و با اژدهایی که نمی تواند پرواز کند و او هم در جست و جوی این راز است همراه می شود. در پایان هر دو راز برملا و کشف می شود. داستان فانتزی جایی که کوه بوسه می زند بر ماه داستان جسارت و شجاعت دختری شرقی است که به دنبال کشف راز تغییر سرنوشت خود و خانواده اش به سفر می رود. داستان با درونمایه روانشناسی اسطوره ای با شگرد قصه در قصه گاه با راوی اول شخص و گاه سوم شخص روایت می شود. شخصیت اصلی یعنی «مین لی» که نویسنده عمدا او را دختری چینی انتخاب کرده که فارغ از محدودیت های فرهنگی واقعی که برای دختران چینی وجود دارد، به جست و جوی پاسخی برای نجات خانواده اش از فقر و نداری بپردازد. او دختری فداکار و ایثارگر هم هست و درست در لحظه ای که باید بین پاسخ سوال خود و آرزوی پدر و مادرش برای نجات از شرایط سخت فقر و آرزوی اژدها یکی را انتخاب کند با گذشت تمام دست از درخواست خود برمی دارد و از پیرمرد ماه تنها سوال اژدها را می پرسد و به خواننده پیامی تربیتی اخلاقی می دهد. نکته دیگر داستان بیان قدرت قصه های شفاهی عامیانه در تحول شخصیت ها است. داستان اگر چه یک فانتزی است اما سرشار از قصه های کوتاه عامیانه است که ظاهرا در حاشیه ی داستان قرار دارند اما در ارتباط کامل با آن هستند. زبان بار ادبی غنی دارد. زیر نویس های جالب کتاب خواننده را با فرهنگ مردم چین آشنا می کند و به خواننده شناخت می دهد.

معرفی کتاب

#معرفی_متنی_کتاب عنوان : کتاب موشی که شاه شد( ویلی بالد، موش قدر قدرت ) نویسنده: ویلی فرمان مترجم: ملیحه شکوهی

گروهی از موش‌ها در خانه‌ای زندگی‌می‌کنند و در حد فهم خود زندگی شادی دارند. غذا کافی و حتی فراوان است. زندگی شادی دارند. هر زندگی شادی یک آرزوی بزرگ لازم دارد. آرزوی بزرگ موش‌ها کالباس‌ها و گوشت‌هایی است که از سقف آویزان است. در این میان لیلی، موشی ماده که ظاهرش با بقیه فرق دارد. این موش، پوستی سفید(بقیه خاکستری‌اند) و چشمانی قرمز دارد. شبی این موش متوجه‌می‌شود که در آشپزخانه به باغچه باز است؛ و خطر گربه موش‌ها را تهدیدمی‌کند. و به بقیه موش‌ها خبرمی‌دهد. توهم وجود دشمن آن‌ها را به وحشت می‌اندازد و زندگی‌شان را زیر و رو می‌کند. ویلی بالد ، یکی از قوی‌ترین موش‌های خانه‌ی خاکستری بود که دم درازتری داشت. او پس از این‌که موش‌ها از ترس وجود دشمن دیرینه‌ خود زندگی عادی‌شان را رها کردند، تبدیل به رئیس موش‌ها می‌شود. رئیسی که پس از مدتی طعم قدرت را می‌چشد و کم کم تبدیل به یک دیکتاتور می‌شود. «بهترین تفریح موش‌ها سفر به دور دنیا روی کُره جغرافیایی بود. این کره جغرافیایی بزرگ درست وسط کتابخانه قرار داشت. وقتی موشی از محور چوبی آن بالا می‌رفت و روی کره قرار می‌گرفت، کره خود به خود شروع به چرخیدن می‌کرد و اگر موش می‌خواست از آن بالا نیفتد مجبور بود که خیلی سریع بدود. در این صورت کره هم سریع‌تر می‌چرخید. موش‌ می‌دوید و می‌دوید، امّا در حقیقت جلو نمی‌رفت بلکه این کره بود که حرکت می‌کرد. «ویلی بالد» در ابتدا به قصد کمک به هم‌نوعان خود برای مبارزه با دشمن، رهبری گروه را به عهده می‌گیرد اما پس از مدت کوتاهی تبدیل به یک دیکتاتور می‌شود و روزگار موش‌های دیگر را سیاه می‌کند و...........